تبليغاتX
سلام علي آل يس

آیادر شب قدر برای رهایی قدس عزیز دعاکردید؟

 

روز جهاني قدس


ملت بزرگوار و مسلمان ايران پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.

 

روز جهاني قدس

ملت بزرگوار و مسلمان ايران پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده  است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

خلاصه‌اي از پيام امام (ره)

بسم الله الرحمن الرحيم

روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند. روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.
روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (20)

سخنرانى امام خمينى (ره) در روز قدس با محتواى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 4:16 بعد از ظهر |



فلسطين در چشم‏انداز امام خمينى(ره)

 

 در خرداد سال 1342 امام خمينى در نطق معروف خويش كه منجر به بازداشت ايشان و قيام پانزده خرداد شد چنين گفت:

"امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده‏اند در سازمان امنيت و گفته‏اند شما با سه موضوع كار نداشته باشيد، پس از آن هر چه خواستيد بگوييد. يكى اينكه با شاه كارى نداشته باشيد و از او حرف نزنيد و يكى هم اينكه با اسرائيل كار نداشته باشيد و يكى هم اينكه نگوييد دين در خطر است." (2)

 امام خمينى مى‏گويند:

"يكى از جهاتى كه ما را در مقابل شاه قرار داده است كمك او به اسرائيل است من هميشه در مطالبم گفته‏ام كه شاه از همان اول كه اسرائيل بوجود آمد با او همكارى كرده و وقتى كه جنگ بين اسرائيل و مسلمانان به اوج خود رسيده بود، شاه همچنان نفت مسلمين را غصب كرده و به اسرائيل مى‏داد و اين امر خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است." (3)

د.

محورهاى اساسى در ديدگاههاى امام خمينى پيرامون فلسطين (5)

استفاده از حربه نفت عليه امريكا و اسرائيل:

. ايشان در پيامى به دول و ملل اسلامى به مناسبت جنگ رمضان اعراب و اسرائيل در تاريخ 16/8/1352 گفتند:

"دولتهاى ممالك نفت‏خيز اسلامى لازم است از نفت و ديگر امكاناتى كه در اختيار دارند، بعنوان حربه عليه اسرائيل و استعمارگران استفاده كرده، از فروش نفت‏به آن دولتهايى كه به اسرائيل كمك مى‏كنند خوددارى ورزند."

"با داشتن آن همه ذخاير، آن همه امكانات اگر يك هفته نفت‏خودشان را به روى اين جنايتكارها ببندند، تمام مسائل حل خواهد شد معذلك مى گويند كه ما اين كار را نمى كنيم." (6)

"اسرائيل قيام مسلحانه بر ضد كشورهاى اسلامى نموده است و بر دول و ملل اسلام، قلع و قمع آن لازم است. كمك به اسرائيل چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت‏حرام و مخالف با اسلام است." (7)

"آيا جا ندارد كه اعتراض كنيم: آقا نفت مسلمين را چرا به كفار مى‏دهى، به كفارى كه در حال جنگ و تجاوز به سرزمين و امت اسلام هستند. (8)

امام خمينى كرارا به اعراب مى گويد شما هم مانند ايران شاه را كنار بزنيد:

"ما تا به اسلام برنگرديم اسلام رسول الله - تا به اسلام رسول الله برنگرديم، مشكلاتمان سر جاى خودش هست، نه مى‏توانيم قضيه فلسطين را حلش كنيم، نه افغانستان را نه ساير جاها را. ملت‏ها بايد برگردند به صدر اسلام، اگر حكومت‏ها هم با ملت‏ها برگشتند كه اشكالى نيست و اگر برنگشتند ملت‏ها بايد حساب خودشان را از حكومت‏ها جدا كنند و با حكومت‏ها آن كنند كه
ملت ايران با حكومت‏خودش كرد، تا مشكلات حل شود..." (9)

تاكيد امام بر قيام و مبارزه عليه حكومت‏ها بعنوان راه نجات فلسطين:

امام خمينى كرارا در مواضع و بيانات خويش، علاوه بر تاكيد بر اتحاد و تمسك به اسلام و بازگشت‏به ارزشهاى اسلامى قيام عليه حكومت‏ها را در ممالك اسلامى يكى از مقدمات واجب براى نجات فلسطين مى داند زيرا حكومت‏هاى استبدادى به دليل فقدان پايگاه داخلى، براى حفظ خود در برابر نارضايتى‏ها و مخالفت‏هاى داخلى نياز به حمايت‏خارجى دارند و بدينسان ميان استبداد و استعمار اتحاد بوجود مى‏آيد.

طبيعى است كه مبارزه با استبداد داخلى مقدم بر مبارزه با استعمار خارجى است زيرا مادامى كه دشمن در خانه است، مبارزه در جبهه خارجى بى ثمر خواهد بود. براى مبارزه با استعمار نخست‏بايد پايگاههاى داخلى آن يعنى استبداد و حكومت‏هاى وابسته و سرمايه‏هاى وابسته و پايگاههاى اقتصاديش را از ميان برد به همين دليل از ديدگاه امام خمينى ، سرنگونى حكومت‏هاى وابسته و مسلط بر ممالك اسلامى، فورى ترين راه نجات فلسطين است.


"مشكل مسلمين، حكومت‏هاى مسلمين است. اين حكومت‏ها هستند كه اين مسلمين را به اين روزانداخته‏اند ملت‏ها مشكل مسلمين نيستند. اين حكومت‏ها هستند كه بواسطه روابطشان با ابرقدرت‏ها و سرسپردگى شان با ابرقدرت‏هاى چپ و راست، مشكلات را براى ما و مسلمين ايجاد كرده‏اند مشكل مسلمين فقط قدس نيست، اين يكى از مشكلاتى است كه مسلمين دارند.
افغانستان مگر از مشكلات مسلمين نيست؟ پاكستان مگر از مشكلات مسلمين نيست؟ تركيه مگر از مشكلات مسلمين نيست؟ مصر مگر از مشكلات مسلمين نيست؟ عراق مگر از مشكلات مسلمين نيست؟ بايد ما تحليل كنيم كه مشكلى كه در همه اقطار مسلمين هست از كجا پيدا شده است و راه حلش چيست؟ چرا مسلمين در همه جاى دنيا تحت فشار حكومت‏ها و ابرقدرتها هستند و راه حل اين مسئله چيست؟ تا اينكه هم رمز پيروزى بر همه مشكلات بدست‏بيايد و هم قدس و افغان و ساير بلاد مسلمين آزاد بشوند.

مشكل مسلمين حكومت‏هاى مسلمين است اين حكومت‏ها هستند كه مسلمين را به اين روز رسانده‏اند، ملت‏ها مشكل مسلمين نيستند، ملت‏ها با آن فطرت ذاتى كه دارند مى‏توانند مسائل را حل كنند لكن مشكل، دولت‏ها هستند شما سرتاسر ممالك اسلامى را وقتى كه ملاحظه كنيد كم جايى را مى‏توانيد پيدا بكنيد كه مشكلاتشان بواسطه حكومت هايشان ايجاد نشده. اين
حكومت‏ها هستند كه بواسطه روابطشان با ابرقدرت‏ها و سرسپردگى‏شان با ابرقدرت‏هاى چپ و راست مشكلات را براى ما و همه مسلمين ايجاد كرده‏اند اگر اين مشكل از پيش پاى مسلمين برداشته بشود، مسلمين به آمال خودشان خواهند رسيد و راه حلش با دست ملت هاست." (10)

امام خمينى كرارا به هدف و نقشه اسرائيل بزرگ در سخنان خويش اشاره داشته است. از جمله مى‏گويد:

"اين مهره دومى كه حالا آمده است، اسحاق شاميرى كه الان آمده است و مى خواهد نخست وزير بشود از اول برنامه خودش را گفته است. از اول گفته است كه اسرائيل بزرگ بايد تحقق پيدا كند - بايد فلسطين به كلى از بين برود. تمام جاهايى كه دست اسرائيل است اينها لاينفك از اسرائيل است، اسرائيل بزرگ يعنى از نيل تا فرات، يعنى تمام منطقه‏اى كه عرب نشين است، حجاز
هم جز اين بايد باشد، مصر هم جزو اين است و اينها (دولتهاى عربى) نشسته‏اند آنجا دارند تماشا مى‏كنند و عده كثيرشان هم همراهى مى‏كنند و اسرائيل را مى‏خواهند (به رسميت) بشناسند" (11)

امام خمينى معتقد بود كه اهداف نهائى اسرائيل حتى فراتر از نيل تا فرات است و آنان حتى درانديشه تسلط بر ايران هم بوده‏اند زيرا صهيونيست‏ها سال‏ها پيش از اشغال فلسطين و تشكيل دادن حكومت درانديشه كودتا در ايران بوده‏اند:

"عمال اسرائيل در ايران (در زمان محمد رضا شاه پهلوى) هر جا انگشت مى‏گذارى مى‏بينى كه يكى از اينها در مراكز حساس، مراكز خطرناك، والله مراكز خطرناك براى تاج اين آقا (شاه)، ملتفت نيستند اينها، اينها (يهودى ها)، آنها بودند كه در شميران توطئه كردند ناصرالدين شاه را بكشند، مملكت ايران را قبضه كنند شما تاريخ را نگاه كنيد، تاريخ كه مى‏دانيد، در نياوران توطئه كردند، در نياوران چند نفر رفتند ناصرالدين شاه را ترور كنند و يك عده هم در تهران بودند كه حكومت را قبضه كنند. اينها حكومت را از خودشان مى‏دانند، اينها در كتاب هاشان نوشته‏اند، در مقالاتشان نوشتند حكومت مال ماست، بايد ما يك سلطنت جديدى بوجود آوريم" (12)


اسلام و اتحاد راه نجات فلسطين:

امام خمينى همواره بازگشت‏به اسلام و متحد شدن را شرط نجات فلسطين و جلوگيرى از اميال توسعه طلبانه صهيونيزم دانسته‏اند و همواره با تاكيد بر اينكه مسئله اصلى اسرائيل نابود كردن اسلام است، خواستار كنار گذاشتن اختلافات از جمله اختلافات مذهبى بود. اگرچه اكثريت اعراب و مسلمانان ساكن فلسطين، پيروان مذاهب اهل سنت‏بودند اما امام خمينى بعنوان يك فقيه و مرجع شيعه از هيچگونه حمايتى نسبت‏به آنان فروگذار نمى‏كرد. اين رويه برخلاف كسانى بود كه چون اهل سنت را غاصب و كافر مى‏دانستند معتقد بودند كه سنى‏ها دارند مجازات مى‏شوند و حمايت از فلسطين را به اين بهانه كه تقويت اهل سنت است تجويز نمى‏كردند. امام خمينى مسئله را نه در چارچوب‏هاى تنگ دعواى شيعه و سنى كه مربوط به كيان اسلام مى‏دانست و به همين رو، پيوسته شيعيان لبنان را در كمك به فلسطين تشويق مى‏ساخت زيرا شيعيان لبنان در برابر اسرائيل هم سرنوشت هستند. امام خمينى حكمفرمايى يك عده قليلى صهيونيست را بر يك ميليارد مسلمان جهان ننگ و عار مى‏دانست و مى‏گفت:

"چرا بايد يك كشورهايى كه داراى همه چيز هستند و داراى همه جور قدرت هستند اسرائيل با آن عده كم بيايد و به آنها اينطور حكمفرمايى كند؟ چرا بايد اينطور باشد؟ جز اين است كه ملت‏ها از هم جدا و از دولت‏ها جدا و دولت‏ها از هم جدا و يك ميليارد جمعيت، يك ميليارد جمعيت مسلمين با همه تجهيزاتى كه دارند نشسته‏اند و اسرائيل آن جنايات را به لبنان مى‏كند و به فلسطين مى‏كند." (15)

نه تنها كنار گذاشتن اختلافات مذهبى كه كنار گذاشتن اختلافات سياسى ميان دولت‏ها و ملت‏ها و متحد شدن عليه اسرائيل شرط ديگر نجات فلسطين و پاك كردن لكه ننگ سلطه يك عده قليل بر اراده يك ميليارد مسلمان جهان است و اين سخن معروف امام خمينى رهبر فقيد انقلاب اسلامى است كه اگر همه مسلمين جمع شوند و هر كدام يك سطل آب بريزند، اسرائيل را آب مى‏برد:

"براى من يك مطلب به شكل معماست و آن اين است كه همه دول اسلاميه و ملت‏هاى اسلام مى‏دانند كه درد چيست؟ مى‏دانند كه دست اجانب در بين است كه اينها را متفرق از هم بكنند، مى‏بينند كه با اين تفرقه‏ها ضعف و نابودى نصيب آنان مى‏شود مى‏بينند كه يك دولت پوشالى اسرائيل در مقابل مسلمين ايستاده كه اگر مسلمين مجتمع بودند و هر كدام يك سطل آب

مى ريختند او را سيل مى‏برد، معذلك در مقابل او زبون هستند." (16)

روز جهانى قدس روز بسيج مسلمانان عليه اسرائيل و امريكا:


"مسلمانان ننشينند كه حكومت هايشان برايشان عمل بكنند و اسلام را از دست صهيونيزم نجات بدهند ننشينند كه سازمان‏هاى بين المللى براى آنها كار بكنند، ملت‏ها خودشان قيام كنند و حكومت‏هاى خودشان را وادار كنند در مقابل اسرائيل بايستند و اكتفا نكنند به محكوم كردن" (17)

"من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مى‏خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى‏كنم، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مى‏تواند تعيين كننده سرنوشت فلسطين نيز باشد بعنوان روز قدس انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مسلمانان اعلام نمايند." (18)

امام خمينى مى‏گفتند اگر يك ميليارد جمعيت مسلمانان مجتمع شوند و هر كدام يك سطل آب بريزند اسرائيل را آب مى‏برد و روز قدس مقدمه‏اى بود براى به راه‏انداختن راهپيمايى‏ها و تظاهرات همزمان مسلمانان جهان و راه‏اندازى امواج انسانى عليه اسرائيل و براى نجات فلسطين.
+ نوشته شده توسط كميل شريفي در سه شنبه 9 تیر1388 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |

کودتاي اقليت يا انقلاب مرفهين !

کیومرث کاتوزی

حوادث روزهاي اخير براي همه تحليگراني که حوادث انتخا بات را از چند ماه قبل از آن پيگيري ميکردند قابل پيش بيني بود .نحوه ورود مير حسين موسوي به عرصه انتخا بات آن چنان براي سياسيون اصلاح طلب غير قابل پيش بيني بود که حتي افرادي نظير ابطحي از نزديکان خاتمي قادر به هضم آن نشدند .

 


 

 

 

 

 

 

و اينها همگي حکايت ازآن داشت که ميرحسين موسوي توسط عوامل پشت پرده به صحنه انتخابات هل داده شده بود

نحوه چيد مان ستادهاي موسوي و تبليغات گسترده و پر هزينه و همراهي افرادي نظير بيژن نامدار زنگنه با او پرده از روابط مافياي قدرت و ثروت با مير حسين موسوي برداشت .

اينک ديگر اين حقيقت آشکار شده است که مير حسين موسوي با هدايت پدر خوانده با هدفي کاملا ساختار شکنانه پا به عرصه رقابت هاي رياست جمهوري گذاشت .


هدف از ورود و انتخاب مير حسين موسوي به پازل انتخا بات خنثي کردن ماهيت مردمي احمدي نژاد و جذب آراي محرومين بود .


چنانکه مير حسين موسوي پس از ورود به عرصه انتخابات شروع به بازي با واژگاني نظير مستضعفين شد .

شايد اگر تيز هوشي و افشاي مير حسين موسوي توسط حاميان عدالت نبود توطئه عوامل پشت پرده و مير حسين موسوي به ثمر مي نشست .


افشاي روابط پشت پرده مير حسين موسوي و هاشمي رفسنجاني در مناظره تلويزيوني توسط احمدي نژاد تير خلاصي بود که به انقلاب رنگي وارد شد .


در واقع مير حسين موسوي کلاه گشادي بود که توسط مافياي ثروت و قدرت براي بدست گرفتن قدرت مطلقه در ايران بزک و به صحنه انتخا بات وارد شد .


اينک با تحليل حوادث روز هاي اخير در مي يابيم که هدف  از اين انقلاب رنگي

استحاله کامل جمهوري اسلامي تغيير کادر رهبري و قانون اساسي و انحلال نهاد هاي

انقلابي وعقب نشيني از مواضع هسته اي و به رسميت شناختن موجوديت صهيونيستي بود .

چنانکه موسوي در يکي از مناظره ها به اين مسئله اشاره کرد :


سالهاست که مي گوييم اسرائيل بايد نابود بشود ولي نشد !

اين گروه کودتا چي در ارسال پيام خود به خارج از کشور کاملا موفق بود . تصوير نيمه عريان دختران در مقابل سفارتخانه هاي خارج از کشور براي راي دادن به مير حسين موسوي گوياي آن بود که کودتا چيان توانسته اند خود را به عنوان اپوزوسيون بر انداز جمهوري اسلامي به خارج از کشور معرفي کنند .


به قدرت رسيدن او باما در امريکا و ارسال پيام نوروزي او به ملت ايران  وپاسخ منطقي و روشن مقام رهبري با اين پيام و ديپلماسي فعال احمدي نژاد در ارتباط با امريکا باعث شدتا حلقه هايي از قدرت در ايران از تثبيت گفتمان عدالت در ايران به وحشت بيفتند

لذا طرح کودتاي رنگي با اهدافي کاملا ساختار شکنانه به مرحله اجرا در آمد


کودتا چيان در اين طرح به عنوان گروهي طرفدار حقوق بشرو مخالف انکار هولو کاست  و طرفدار ضمني حفظ

 مشرو عيت اسرائيل  به خارج از کشور معرفي شدند .

پيام هاي انتخا باتي به گونه اي تنظيم شده بود که مخاطب آن نه توده هاي مردم که سياسيون تل آويو و واشنگتن بودند در واقع توده هاي محروم و ميليوني با حضور پرشور و انتخاب دکتر احمدي نژاد طرح کودتاي رنگي را به جلو انداختند


در صورت انتخاب موسوي کودتا گران در اولين چالش جدي با مجلس و يا کادر رهبري طرح کودتا را آغاز و طرفداران خود را به خيا بان هاي تهران فرا مي خواندند .

اما موسوي در فريب توده هاي محروم و روستايي ناکام بود در شهر هاي بزرگ نظير تبريز و اصفهان و اهواز و... نيز جنبشي فراگير در توده هاي مردمي در حمايت از احمدي نژاد

به وجود آمد .

هيچ کس منکر آراي ميليوني موسوي در تهران نيست و حضور يک ميليون نفر يا بيشتر در حمايت از موسوي هيچ حق حقوقي را براي او به وجود نمي آورد چون ملاک نهايي در هر دموکراسي اکثريت آراست .

در واقع مخاطبين امروز موسوي توده هاي مرفه شمال شهري  و وابستگان مديران اصلا حات و سازندگي و به نوعي در تحليل اجتماعي بورژوازي متعفن دولتي است .

و موسوي امروز نماد اين طبقه تلقي شده و ارتباط ساختاري کودتاگران با توده هاي محروم قطع شده است .

اين طبقه به تنهايي در هيچ جامعه اي قادر به تحرکات انقلابي نيستند و صرفا در حرکت هاي هدايت شده از خارج کشور قادر به ايفاي نقش هستند .چنانکه از وجود فواحش و مرفهين در کودتا بر عليه آلنده و دولت مصدق نيز استفاده شده بود .

قدرت هاي خارجي مي بايست از دخالت در امور داخلي ايران خوداري کنند .

هنوز چند روز بيشتر از سخنراني اوبا ما در مصر و عذر خواهي ضمني او در خصوص کودتابر عليه مصدق نگذشته است.

خوب است که آقاي او باما در تحولات اخير ايران دقت نمايد تا روساي جمهور بعدي مجبور به عذر خواهي نشوند 

تا او چه خواهد...


+ نوشته شده توسط كميل شريفي در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 11:37 قبل از ظهر |
امروز برخلاف دوران طاغوت، دولتها خودشان به سراغ مردم مى‏آيند. يك روزى بود كه مردم بايد زحمت ميكشيدند، تلاش ميكردند تا به حضور دولتها برسند؛ امروز به بركت اسلام، دولتها هستند كه راه مى‏افتند و به استانهاى مختلف، شهرهاى مختلف و دورافتاده‏ترينِ نقاط كشور ميروند؛ رئيس جمهور ميرود، وزير ميرود، مسئولين گوناگون ميروند. مردم بعضى از اين جاهائى كه رئيس جمهور در آنجاها حضور پيدا ميكند، ميگويند ما در دوران گذشته يك مديركل را هم در اينجا نديده بوديم! راست هم ميگويند. اين از بركت اسلام است. اسلام حكومتها را موظف ميكند كه به دشوارترين كارها و به ضعيف‏ترين مردم بيشتر بپردازند تا به كارهاى آسان؛ و خوشبختانه امروز اين وجود دارد. خدا را سپاسگزاريم.

مى‏بينيد اگر چنانچه رئيس جمهورى شور و نشاط و شوق و اراده داشته باشد، چه خدمات بزرگى را براى اين كشور انجام ميدهد؛ ميخواهند اين نباشد

بهترين كيست؟ من نسبت به شخص، هيچ‏گونه نظرى ابراز نميكنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجمل‏پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد

نامزدهاى محترمى كه تاكنون نام‏نويسى كرده‏اند و مشغول تبليغات و اظهاراتى هستند - اگرچه حالا وقت قانونى هم نرسيده، اما تبليغات ميكنند؛ اشكالى ندارد - سعى كنند با انصاف عمل كنند. اثبات و نفى‏شان با توجه به حق و صدق باشد. چيزهائى را كه انسان ميشنود، باور نميكند كه از زبان نامزدها و آن كسانى كه دنبال اين مسئوليتها هستند، از روى صدق و صفا خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گوينده‏ى اين حرفها دلبسته و علاقه‏مند نميكند! نامزدهاى محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومى را تخريب نكنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب كننده‏ى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده كه از همه‏ى اين آقايان اوضاع كشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم كه بسيارى از اين مطالبى كه بعنوان انتقاد درباره‏ى وضع كشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛ اشتباه ميكنند. ان‏شاءاللَّه اشتباه است.

يكى از دشمنى‏ها همين است كه اين پديده‏ى باارزشِ تأثير حضور مردم و نقش‏آفرينى مردم در اداره‏ى كشور و مديريت كشور را در تبليغات خودشان نفى كنند يا نديده بگيرند يا انكار كنند. بارها و بارها در اظهارات صريحشان، در اظهارات كنايه‏آميزشان، در انتخابات كشورمان خدشه كردند. نه؛ انتخابات كشور ما از انتخابات اكثر اين كشورهاى مدعى دمكراسى، هم آزادتر است، هم پرشورتر است، هم انگيزه‏ى مردم در اين انتخابات بيشتر است. انتخابات پرشور، انتخابات خوب، سالم. دشمن خدشه ميكند. از دشمن انتظارى هم جز دشمنى نيست؛ چه انتظارى هست؟ بى‏توقعى از دوستان است. بى‏توقعى از كسانى است كه جزو اين ملتند؛ واقعيات را دارند مى‏بينند؛ مى‏بينند كه اين انتخابات چگونه سالم و متقن انجام ميگيرد، در عين حال، همان حرفى را كه دشمن ميزند، اينها هم ميزنند! من انتظارم اين است: كسانى كه با ملت ايرانند، جزو ملت ايرانند، توقع دارند ملت ايران به آنها توجه كنند، اينها ديگر عليه ملت ايران حرف نزنند و انتخابات ملت ايران را زير سؤال نبرند. مرتب تكرار نكنند كه آقا اين انتخابات سالم نيست؛ انتخابات، انتخابات نيست. چرا دروغ ميگويند؟ چرا بى‏انصافى ميكنند؟ چرا خلاف واقع ميگويند؟ چرا اين همه زحماتى را كه اين ملت و مسئولين در طول اين سالهاى متمادى متحمل شدند، نديده ميگيرند؟ چرا؟ چرا ناسپاسى ميكنند؟

اينى كه يا مسئولان ما، يا در دوره‏هاى انتخابات مثل وضع كنونى، نامزدهاى انتخاباتى ما براى جلب توجه ديگران حرفهاى غربى‏ها را تكرار كنند، اين هيچ امتيازى محسوب نميشود. امتياز اين نيست كه ما آن چيزى را بگوئيم كه غرب مى‏پسندد. اينها كسانى‏اند كه با فكر ايرانى، فكر اسلامى، هويت اسلامى و ايرانى مخالفند. خدا را سپاس ميگوئيم كه ملت ايران آن رشد و آگاهى لازم را به دست آورد تا توانست بر اين همه موانع فائق بيايد.

اين موضوعى كه نگاه به آينده دارد، مسئله‏ى شعار دهه‏ى چهارم است - كه شروع شده - يعنى پيشرفت و عدالت. اعلام كرده‏ايم كه اين دهه، دهه‏ى پيشرفت و عدالت باشد. البته با گفتن و با اعلام كردن، نه پيشرفت حاصل ميشود و نه عدالت؛ اما با تبيين كردن، تكرار كردن و همت‏ها و عزم‏ها را راسخ كردن، هم پيشرفت حاصل ميشود و هم عدالت. ما ميخواهيم مسئله‏ى پيشرفت و عدالت، در دهه‏ى چهارم به يك گفتمان ملى تبديل بشود. همه بايد آن را بخواهيم؛ تا نخواهيم، طراحى و برنامه‏ريزى و عمليات تحقق پيدا نخواهد كرد و به هدف هم نخواهيم رسيد؛ بايد تبيين بشود.

امروز و در دوران عظمت اسلام، سربلندى نظام اسلامى و سربلندى ملت ايران به خاطر مواضع ضد استكبارى‏اش، آدم مى‏بيند اگر كسى در تريبونهاى جهانى در مقابل آمريكا و اسرائيل و صهيونيسم و هم‏پيمانانشان بايستد و صريح حرف بزند، يك عده‏اى اين جا خجالت ميكشند! دست به دست هم ميمالند وميگويند: آقا! آبرويمان رفت! مثل همان خجالت كشيدنى كه در دوران طاغوت، از نماز خواندن يكى ميبردند. چرا خجالت بكشيم؟! مواضع صريح ملت ايران - و بخصوص جوانها - در مقابل ظلمها و ستمهاى بين المللى هرگز نبايستى متوقف بشود.

اگر در پي انتخابات، كساني در مراكز گوناگون سياسي و اقتصادي روي كار بيايند كه بجاي ادامه راه امام و ترويج اصول و ارزشهاي امام و انقلاب، بخواهند با تملق گويي دولتهاي مستكبر غربي، به خيال خود موقعيتي براي ايران دست و پا كنند، اين براي ملت يك مصيبت است.

اين آگاهي عمومي، همچون تمامي صحنه هاي ديگر، در انتخابات نيز جلوه كند تا حضور آگاهانه ملت مانع از سركار آمدن كساني شود كه بخواهند در مقابل دشمنان تسليم شوند و آبروي ملت را ببرند.

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 و ساعت 6:22 بعد از ظهر |

سلامٌ عليه يَوْمَ يَموُتُ

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است (حافظ)

مرغ باغ ملكوت را چه به خاك نشيني؟ سبك‌بالان شيداي حريم حرم را چه به آسودگي؟ وقتي كه مستغرق در جلوه دوست در نياز و راز و نمازي و همه لذايذ و حلاوت‌هاي عالم را به لحظه‌اي از لحظات ذكر يار، نفروشي، آن‌سان خواهي شد كه ايشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار يافته در كهكشان؛ هماناني كه به مقام بي‌انتهاي انقطاع از غير و كمال انفصال از ذيل رسيده‌اند و در سدرة المنتهي، در صدر هستي، هم‌نشين يار شده‌اند. از چيست اين؛ جز آن‌كه خطاب «و لَهَدَيْناهُم صِراطاً مستَقيماً» (نساء/68) قرار گرفته‌اند و به كلام و فرمان حق دل سپرده كه فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا»(حديث قدسي)

راه يافته در حلقه و زمره پر جذبه نور را كه اشتياق و اختياري نيست تا دل در گرو ديگري نهد. مي‌ميراند تعلق را و مي‌شويد دل را از هر آنچه غير حقيقت است تا جَلَوه‌اي شود از جلوات حضرت‌ عشق و آينه‌اي براي رؤيت عظمت جلّ و عَلي. مي‌روياند وجود خويش را در ترنّم اشك و اشتياق و شيدايي و زنده مي‌شود دلش به عقش؛ چونان زندگاني كه حيات طيّبه قرآني و عرفاني را يافته‌اند. اينان را چه به مرگ، كه زنده‌ترين زندگان زندگاني ابدي‌اند.

خدا را مهلتي اي پير هميشه نوشان از مي عشق! اندكي آهسته‌تر كه از وجودت گوهري هنوز نگرفته اين دل ما! اندكي تأمل كه جان‌ها تازه مدهوش است از نگاه پر شراره‌ات! اگر چه سكونت كوي دوست را نتوان فروخت به دنيايي، وليك چه بسيارند دلدادگانت كه حق حيات معنوي بر آنان داري. حيات بخش بودي بر مردگاني چون ما؛ چونان كه دم مسيحايي حضرت روح الله (س) ساكنان سركوي دوست را حياتي جاودانه بخشيد تا قيام و قيامت؛ تا ابد! زنده بودي و زنده ساختي، آن سان كه در لحظه عروجت باران بهاري، جوانه بر خاك مرده مي‌روياند. واژه‌ها كوچك‌تر از آنند كه وصف تو بگويند. جمله‌ها نارساتر از وصف بلنداي وجودت. به كدام حرف و واژه بسنده كنيم: «منوّر ايمان»، «اسوه پارسايي»، «زنده به عشق»، «مستغرق در صحبت يار»، «همنشين ماه و مهر»، «پرچم هدايت»، «مناره تقوا»، «كوه استوار عرفان»، «بنده نيكوكار»، «عبد صالح»، «استاد كامل»، «ثروتمندترين ابر مرد معنوي جهان»، «دارنده رداي مرگ اختياري». به كدام واژه تو را بخوانيم كه هر واژه را مردان صالحي بر تو نهاده‌اند كه خود از پيوستگان به وادي گمنامي و بي‌نشاني‌اند. از باريافتگان در تحت قباي ربّ الارباب كه فرمود: «اوليائي تَحْتُ قَبايي لا يَعرِفُهم غَيري» (حديث قدسي) از جمله «فِي السّماءِ مَعْروفون وَ فِي الاَرضِ مَجْهولون». (نهج البلاغه) ما را چه به ره‌يافتن در حضيرة قدسي آسمانيان! سخن ناگويا و خامه در خود شكافته است، از بيان ذرّه‌اي از بيكراني ژرفاي وجود پر بهجت ايشان.

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند (حافظ)

به مسجد فاطميه (س) معروف به «خانوم» كه مي‌رسيدي، هر صبح و شام و در هر وعده ايستادن به نياز و نماز، صف در صف، كساني را مي‌يافتي كه در پي قدقامت او، دل به آسمان مي‌سپردند. قنوت و ركوع و سجود و تكبير و قيام بود كه در سبد سبد بهشتي، به دست و بال فرشتگان تا به عرش مي‌رسيد. درست پانزده سال پيش بود و در فصل پر حرارت تابستان قم. نوجواني كه در اوج رسيدن به مدارج علمي و معرفتي حوزه‌ها آرزوها داشت. نماز كه پايان يافت پير دلربايي از محراب برخاست كه با چشمانش دل مي‌ربود. جادوي نگاهي كه در جايي نمي‌يافتي، جز به جمع واصلان حق. از باب طلب خير به كلام عشق مي‌خواستم بدانم كه سر در گرو سربازي امام غايب (عج) نهم يا خير؟ با اشاراتي سريع، كريمه‌اي از صحيفه الهي را باز فرمود و با همان قامت تكيه داده بر كنارة محراب، سر و دست به پائين تكان دادند؛ آن هم دو بار و اين يعني بسيار خوب، با تأكيد. به هنگام استخاره با هيچ كسي سخن نمي‌گفت. تنها با اشاره دست و چشم و ابرو، سخناني مي‌فرمود كه هزاران جمله در خود داشت.

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت
كه اگر سر برود از دل و از جان نرود (حافظ)

سالي نگذشته بود كه به اشارت و رهنمود او در طلب علم دين گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار 1374 در نخستين روزهاي تير ماه و گرماي سخت عصر جمعه قم، كمتر كسي را در كوچه و خيابان مي‌يافتي و من كه از بحث صمديه، باز مي‌گشتم، از مدرسه به سمت كوچه ارك راهي بودم. از كوچه ارك كه پاي در خيابان ارم گذاشتم، ايشان بود و در كنارشان طلبه‌اي كه مي‌شناختمش. هر دو وارد كوچه ارك شدند و من نيز به آنان پيوستم. تنهاي تنها و در خلوتي سه نفره. طلبه پرسش‌هايش را گفت و پاسخي شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نوراني مردي كه تصور تنها بودن با او را هيچ‌گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آن‌چنان كه به طرب آمده باشم. گويا سال‌ها بود كه مي‌شناسدم. همچون پدري مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صميميت، عصا به دست، عمامه‌اي ساده، لباسي تميز و قديمي و شالي بافتني بر كمر بسته، آهسته مي‌رفت. سخنم را كامل مي‌شنيد و چون سخن مي‌گفت به رسم ادب مي‌ايستاد و پاسخ را مي‌فرمود.

پرسيدم: «حضرت استاد! كسب و علم و معرفت آن‌چنان هم كه مي‌گويند، آسان و كوتاه نيست. چه بايد كرد؟» تبسّم فرمود و گفت: «عزيزم! راه را كوتاه و بار را سبك كنيد. سبك بار باشيد، تا آسوده راه رويد. مسافت طولاني است و سخت و دشوار. بار سنگين شما را باز مي‌دارد از ادامه راه. بارتان را كم كنيد. گناه نكنيد و از معصيت دوري جوييد تا بار سبك شود و مسافت كوتاه. براي كم كردن بار، گناه نكنيد!»
عصايش را حركت داد و به راه افتاد و من در پي ايشان باز پرسيدم: «حضرت استاد! چه بسيارند جوانان مشتاقي كه به انسان رجوع مي‌كنند. براي ترويج معنويت و امور ديني و بالا بردن سطح بهره‌وري و باردهي معنوي به آن‌ها چه كنيم؟» دوباره ايستادند و با نشاط و صميميتي بيشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: «با دست پر جلو رويد. خودتان را كه اصلاح كنيد، دستانتان پر خواهد بود. با دست پر حركت كنيد. مطمئن باشيد، مؤثر خواهيد بود. خودتان را كه اصطلاح كنيد، ديگران به شما روي مي‌آورند و به سمت شما مي‌آيند. باز هم مي‌گويم، راه را طولاني نكنيد؛ مسافت را كوتاه و بار را سبك كنيد!»

و اين جملات كوتاه را كه مي‌نگارم، ايشان برايم به تفصيل مي‌فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حديث و آيه، قصه و حكايت و حادثه. آن‌چنان كه بندبند آن در تمام وجودم حك مي‌شدند. دوباره پرسيدم: «كدام يك از اساتيد اخلاق بهترند؟ و در اين راه چه بايد كرد؟» و دوباره تبسم ايشان بود كه شكفت. شايد به ناپختگي و ناداني من كه از استاد كامل معرفت و عشق چنين پرسشي مي‌نمودم. آب در كوزه و من تشنه لبان گرد جهان مي‌گشتم. سپس با خنده‌اي پدرانه فرمود: «عزيزم! اين‌ها ملاك نيست. خيلي از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق مي‌روند، اما به همان چيزي كه مي‌دانند، عمل نمي‌كنند. در آغاز كار بسياري هستند كه تشنه معرفت و اخلاق هستند. به ظاهر تشنه‌اند، اما ممكن است همان شيداي تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم كه شاگرد اميرالمؤمنين (ع) بود. بايد مجاهده با نفس را كامل كنيد، سپس به اين مرحله برسيد. «لَنَهْدينّهَم سُبُلَنا» بايد حاصل شود. اگر ديديد هدايت در مسير خدا به دست نيامده، بدانيد كه مجاهده‌تان ناقص بوده. مجاهده را كامل كنيد؛ يقين بدانيد كه خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدايت خداوند در صورتي كامل و تمام مي‌شود كه مجاهده شما كامل باشد»

ايشان مي‌گفت و من مي‌شنفتم؛ جلمه جمله نوراني‌اش را. به منزل ايشان كه رسيديم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خويش مي‌خواندم مصرعي را كه بارها از ايشان شنفته بودم: «در خانه اگر كس است، يك حرف بس است» و حال آن‌كه در آن دقايق، حرف‌ها به من فرمود. از آن عصر به يادماندني، شبي چند نگذشته بود كه در بازگشت از نماز عشاء در پي ايشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشيدن جرعه‌اي ديگر از كلامش. اين‌بار پرسشي را كه در ادامه زيارت آن عصر در ذهنم ايجاد شده بود، باز گفتم: «حضرت استاد! براي كامل كردن مجاهده و كسب توفيق خدمت به اسلام، لذّت عبادت و انسان شدن، آسان‌ترين راه و كليد چيست؟» همچون پيش ايستاد و اين بار با قاطعيت، دقيقاً چنين فرمود: «نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب كليد توفيقات روز است.»

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت (حافظ)

صبر است مرا چاره هجران، صبر! ديگر چه جاي شكايت و اشك و شراره آه؟! با كسي كه پاي در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فريب است، چه جاي شرح فراق و داغ تو؟! «فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت» با تو لحظه‌اي از لحظات بودن، آرزوي ديرينه ساكنان سختي كشيده معرفت است. هر كسي را كه راه نيست بر حلقه مستان خراباتي! عاقلان، خرابيِ خرابات را مي‌نگرند و شيدايان، آبادي خراب آباد دل. فهم اين جمله كه داند «ساخت ما را هم او كه مي‌پنداشت / به يكي جرعه‌اش خراب شديم» (محمود سنجري)

تنها ماييم كه دير رسيده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، مي‌خوانيم كه «نشان يار سفر كرده از كه پرسم باز» دلخوش به آنيم كه با قافله مطيعان خدا و رسول و وارثان انبيا و صديقين و شهدا و صالحان، آشناييم و سربلنديم كه رفيق و هم‌نشين آنان، هر چند دورادور و پاي در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بيان فراق»، ليك خرسنديم به دوستي با دوستان بهترين دوستان خدا و پيوستگي با كريمه نور كه فرمود: «وَ مَنْ يُطع الله و الرسول فاولئك مع الذين اَنعَمَ الله عليهم من النّبيّينَ و الصّديقين و الشهداء و الصالحين و حَسُنَ اولئكَ رفيقاً» (نساء/69)

داغ دل ما را چه شفا و مرهمي است، جز به اين اميد كه شادان و خرامان به حريم آسمانيان در زمزمه با امام غايب از ديده، چنين پر كشيدي اي آسماني مرد!

مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
كه پيش چشم بيمارت بميرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
كه فكر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر كن كه من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پيرم
خوشا آن دم كز استغناي مستي
فراغت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه
زبام عرش مي‌آيد صفيرم (حافظ)

كنون كه وجود ايشان در جوار رحمت حق آرميده و بانگ الرّحيل فرموده، شنوايان و بينايان اهل راز، اين خطاب حق را مي‌شنوند و مي‌بينند:

«و سلامٌ عَليه يَومَ وُلِدَ و يَومَ يَموتُ و يَوْمَ يُبعَثُ حيّاً» (مريم/ 15)

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |

كاشان حامي  kashanhami

 داستان یک رئیس جمهور

      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكي علاقه به علم و دانش داشت. او يك آهنگر زاده ، شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.

نوجواني احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

و از بچه مذهبي هاي محل،

كاشان حامي  kashanhami

 

می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

كاشان حامي  kashanhami

 

 با رتبه خوبي وارد دانشگاه شد.

كارت دانشجويي احمدي نژاد - كاشان حامي  kashanhami

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه هاي آنجا حسابی دم خور بود

احمدي نژاد دانشجويي - كاشان حامي  kashanhami

 

 كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام و احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

،  " انقلاب تازه پیروز شده بود." 

خبر رسید که از جنوب و غرب به كشور حمله شده است.

 با دوستانش به جنگ رفت.

احمدي نژاد و جبهه- كاشان حامي  kashanhami

 

 دوستاني كه بعضی از اونها ديگر در عالم خاکی نيستند.

جبهه احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداري تازه تاسيس اردبيل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبيل استانداري- كاشان حامي  kashanhami

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال يك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پيشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 چند سال ديگر نيز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

كاشان حامي  kashanhami

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدي نژاد صبحانه- كاشان حامي  kashanhami

 

كفشهاي بنددارش را پوشيد تا راهی مسجد شود.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

  

جمعيت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و يك صدا مي گفتند: شهردار مردمي ما رئيس جمهور ماست.

استقبال مردمي - كاشان حامي  kashanhami

 

 او مثل هميشه با روي خوش جواب داد.

كاشان حامي  kashanhami

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام كرد. 

انتخابات - كاشان حامي  kashanhami

 

رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .

كاشان حامي  kashanhami

 

نام او در حلقه فرضی نبود. 

كاشان حامي  kashanhami

 

 در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

كاشان حامي  kashanhami

 

ولي او محكم و جدی آمده بود.

احمدي نژراد محكم- كاشان حامي  kashanhami

 

شعار خوبي انتخاب كرده بود.

احمدي نژاد انتخابات- كاشان حامي  kashanhami

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

لزوم عدالت- كاشان حامي  kashanhami

 

فضاي فرهنگي نياز به هواي تازه داشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

  بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهميدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

كاشان حامي  kashanhami

 

با اینکه دير آمده بود  ولي خیلی زود او را شناختند.

كاشان حامي  kashanhami

 

مردم از سادگي او لذت مي بردند و سادگي و صداقت وي در دل آنها نشسته بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

مردم احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

بعضي ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب عليه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

كاشان حامي  kashanhami

 

 موج حملات به سويش سرازير شد.

كاشان حامي  kashanhami

 

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهي هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد. 

كاشان حامي  kashanhami

 

 در همه حال،

كاشان حامي  kashanhami

 

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

نماز احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

، گام دوم را هم با موفقيت برداشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

مسير راه برايش مشخص بود.

كاشان حامي  kashanhami

 

 بند كفشهايش را محكم تر بست.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

دوباره از خدا كمك خواست تا در اين راه یاری اش كند.

احمدي نژاد نماز- كاشان حامي  kashanhami

 

از امام عصر مدد جست.

مسجد جمكران- كاشان حامي  kashanhami

 

و از محبوبيتي كه بين مردم كوچه و بازار داشت.

كاشان حامي  kashanhami

 

و سادگي اش که به دلها مي نشست.

ساده زيستي احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

البته در اين راه دعاي معلم اولش هم موثر بود.

احمدي نژاد معلم كلاس اول - كاشان حامي  kashanhami

 

توانايي هاي خودش هم به كمكش آمدند.

كاشان حامي  kashanhami

 

تیمش را انتخاب کرد.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

تا گامهايش را محكم تر بردارد.

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 بعضي  گروههاي داخل دايره قدرت، هنوز او را غريبه مي دانستند.

 با او نامهرباني شد و از تخريبش چيزي كم نگذاشتند.

كاشان حامي  kashanhami

 از دست آنها به خدا پناه برد.

 

عده اي پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعيان برنياشفت و با آرامش جواب داد.

دانشگاه امير كبير احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

اين همه عجله و زياده روي در تخريب يك رئيس جمهور ؟!!

كاشان حامي  kashanhami

 

نيت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

كاشان حامي  kashanhami

 

بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نيويورك بشکند.

دانشگاه كلمبيا- كاشان حامي  kashanhami

 

 او در گل زدن به دروازه حريف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصي داشت.

فوتبال احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

،سوگند خورده بود براي دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

انرژي هسته اي- كاشان حامي  kashanhami

 

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

سفرهاي استاني احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

به ديدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

كاشان حامي  kashanhami

 

 با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

احمدي نژاد خانواده شهدا- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي بلوچ

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي مانند يك لرستاني غيور

احمدي نژاد در لباس بختياري- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك روستايي شاد

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك عرب خوزستاني

احمدي نژاد لباس عربي- كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي يك رفتگر شهرداري

كاشان حامي  kashanhami

 

گاهي تركمن

احمدي نژاد- كاشان حامي  kashanhami

 

 پاستور را خانه اول خود كرد.

 

و ملت را در تنهايي خود شريك كرد.

كاشان حامي  kashanhami

 

شيوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خويش كرد.

احمدي نژاد شيوخ منطقه-كاشان حامي  kashanhami

 

روي اقيانوس پلي به اون طرف آب زد.

احمدي نژاد آمريكاي جنوبي-كاشان حامي  kashanhami

 

 ،  بعضی عملکردهايش جاي انتقاد داشت.

احمدي نژاد انتقاد - كاشان حامي  kashanhami

 

ولی بعضي خودی ها نامهرباني كرده و مدام در کارش  کارشکنی می کردند.

كاشان حامي  kashanhami

 

و بعضی غریبه ها حتي تا به قصد ربودن و ترور وي نیز پیش رفتند.

كاشان حامي  kashanhami

 

اما كفشهاي آهنينش را همه جا به پا داشت.

 

افكار بلندي براي ايران در سر داشته و دارد

احمدي نژاد تكنولوژي موشكي- كاشان حامي  kashanhami

 

در نگاه خسته اش دلسوزي براي ايران موج مي زد.

كاشان حامي  kashanhami

   

و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست.

سه سال مدارا- كاشان حامي  kashanhami

 

ولي  خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.

كاشان حامي  kashanhami

 

 به امید ظهور آقا





ر

 برگرفته از وبلاگ حامی

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در جمعه 18 اردیبهشت1388 و ساعت 5:36 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 1:10 قبل از ظهر |


اولين بودجه‌هاي حذف فيزيكي براي شما به حساب‌ها واريز شد! وقتي كه به ضرث قاطع در نشست 84 فقط حرف امام (ره) را يك بار ديگر مرور كردي: "اسرائيل بايد از بين برود". آنقدر بغض و كينه در دل‌هاي سياهشان غليان كرد كه شمه‌اي از آن در دل‌هاي بيمارِ زخم خوردگانِ حماسه‌ي 3 تير نيز رويت شد و شما را از موج تخريب ناجوانمردانه در امان نگذاشت و ديديم چگونه "شخصيت" هم قابل ترور شدن است. هر گام كه در جهت احياء گفتمان اسلام ناب بر مي‌داري، حمايلت نوراني‌تر مي‌شود و پيش خود مي‌گويم كساني را در تاريخ سراغ دارم كه با بيان بخشي حتي كوچك از اين نظرات، به طرفه‌العيني به دست منافقان انقلاب و ايادي‌اشان حذف! شدند؛ ولي شما ظاهراً قرار نيست از رو بِرَوي!  از كدام نطق بگويم؟!: سخنراني‌ات در سازمان ملل؟ دانشگاه كلمبيا؟ شوراي روابط خارجه آمريكا؟ طرح مدبرانه و شجاعانه مسئله هسته‌اي در دلِ نشست‌هاي حساس بين‌المللي؟ كنفرانس اسلامي؟ و ... و يا از كارهاي خرق عادت‌ات؟!: پيشرفت برق آساي مسئله هسته‌اي در اين چنگ و دندان نشان دادن‌هاي غربي‌ها؟ پرتاب ماهواره اميد؟ سفرهاي استاني؟ هم‌نشيني با بيغوله نشين‌ها و كپر نشين‌هاي كرمان و بوشهر؟ و ... كه خود مثنوي صد مَنْ مي‌طلبد. شما براي من نه تنها اثبات شده‌اي كه يك اسطوره و سمبل شده‌اي. نسل چهارمي‌اي كه حرارت حضور امام (ره) را با حلاوت كلامت درك نمودم و چه بد قافيه باختند آنان كه ديدند امام(ره)  را و راه به بيراهه بردند و مي‌برند!!!، ولي زهي خيال باطل كه قطار انقلاب همچون واگن هسته‌اي‌اش ترمز ندارد!

تا چند وقت پيش ليبرال‌ها و نئوليبرال‌ها به مدل ايده‌آلِ "ليبرال دموكراسي" مي‌نازيدند كه نَمُرديم و زمين خوردن اقتصادش را به چشم ديديم، هر چند برايمان مثل روز روشن بود اما اثبات آن براي سينه چاكان‌ و نوكران غربي لازم بود و اما ديروز در ژنو شاهد نقطه‌ي عطفي بمثابه كوبيدن ميخ يقين بر تابوت شك بعضي‌ها بوديم كه ديگر اين حنايِ دموكراسي هم رنگي ندارد و بايد قاطعانه گفت بشر با رفوزه شدن اين آخرين نسخه ماترياليستي رهايي و آزاديِ ماليخوليائي‌اش در آزموني جهاني و دهن كجيِ رسميِ مدعيانِ دروغينِ "زنده باد مخالف من" و رجزهايِ گوش كر كُنِ "آزادي بيانِ" بي حد و حصر؛ ديگر برايش مبرهن شده كه اين نُسَخْ در نورديده شده و تنها اصلِ مترقيِ باقيمانده‌ي سياسيِ آن هم "Made In China" از آب درآمد!

 

دكتر محمود! دست مريزا ! بشتاب كه اين قافله را تنگ است:

 

غده‌ي كفر، الهي لجن آلود شود

مي‌شود وعده‌ي حق كاش فقط زود شود؟!

در ژنو ضربه‌ي تيغ حملات دكتر

غده را باز برش داد كه نابود شود!

 جمعیت بنیان( دانشجویان حامی دولت اسلامی دکتر احمدی نژاد)

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم کشاورزی ومنابع طبیعی ساری

بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد جویبار

انجمن اسلامی مستقل دانشجویان دانشگاه مازندران
+ نوشته شده توسط كميل شريفي در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 و ساعت 1:1 قبل از ظهر |

پیغام رهبر انقلاب به طلبه سیرجانی: «شَکَرَ الله مَساعیکَ»

 
image












با گذشت یازده روز از آزادی طلبه سیرجانی از زندان اوین به فرمان رهبرمعظم‌انقلاب، این اتفاق انعکاس رسانه‌ای درخوری نیافته و بایکوت خبری رفتار عدالتخوهانه این طلبه سیرجانی همچنان ادامه دارد.

این در حالیست که اغلب رسانه‌ها صرفاً به مخابره خبر آزادی وی که اولین بار توسط «شبکه ایران» منتشر شد بسنده کردند.

به نظر می رسید با توجه به دستور مستقیم رهبر انقلاب در این زمینه و اعتراضهای دانشجویی-طلبه ای به نوع رفتار قضایی علیه این طلبه جوان، آزادی وی علی‌القاعده تا مدتها توجه فعالان رسانه‌ای و سیاسی و فرهنگی را به خود جلب کند.

حجت‌الاسلام‌جهانشاهی طلبه پایه نهم حوزه علمیه قم است که امامت جماعت مسجد امام‌حسن(علیه‌السلام) در سیرجان را برعهده داشته است. او در اواخر عمر دولت اصلاحات اقدام به تأسیس «مجمع جوانان مسجدی» در سیرجان کرده و به فعالیتهای مذهبی و امربه‌معروف‌ و نهی‌ازمنکر می‌پردازد که البته فعالیتهای ابتدایی این مجمع بیشتر معطوف به مسائل خُرد فرهنگی بود. اما بعد از مدتی با تأکیدات مقام‌معظم‌رهبری مبنی بر مطالبه عدالت و پاسخ‌خواهی از مسئولین در سالهای 83 و 84، این فعالیتها وارد مرحله مطالبه از مسوولین شده و راستای مطالبه عدالت از مسئولین را به خود گرفت.

این در حالی بود که زمین‌خواری‌ها در سیرجان از مفاسد اقتصادی حیرت‌انگیزی است که طیّ سالهای پیشین انجام شده و از حیث میزان مفسده مالی از بزرگترین زمین‌خواری‌های سالهای اخیر کشور محسوب می‌شد دامنه این مفاسد تا جایی بوده که حجت‌السلام علما امام‌جمعه شهر سیرجان در این باره به بیان این نکته که «حتی پرنده‌های آسمان هم ماجرای زمین‌خواری سیرجان را می‌دانند» پرداخته بود.

همچنین رسانه ملی نیز در بخشهای ویژه خود همچون اخبار 20:30 با عنوان «بزرگترین زمین‌خواری کشور» از زمین‌خواری‌های سیرجان نام برده بود. به این ترتیب اولین نهی از منکری که توسط مجمع جوانان مسجدی سیرجان به رهبری حجت‌الاسلام‌علیرضا جهانشاهی انجام و موجب تحریک زمین‌خواران و بعضی مسئولین زیربط این پرونده شد، اعتراض به این مورد بود.

در گیر و دار این اعتراضات، علیرضا جهانشاهی به تهران نیز سفر کرده و اعتراض خود را به گوش مسئولینی از جمله داود احمدی‌نژاد رئیس وقت بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری رساند که بنابر آنچه از منابع نزدیک به جهانشاهی نقل شده احمدی‌نژاد به او توصیه کرده است تا طوماری مردمی از این اعتراض تهیه کند. اما هنگامی‌که این طلبه عدالتخواه در مسجدامام‌حسن(علیه‌السلام) اقدام به تهیه این طومار و جمع‌آوری امضا از مردم(بالغ بر سه‌هزار امضا) می‌کرد، به جرم "فریب دادن مردم در رابطه با ثبت‌نام زمین" بازداشت ‌شد.

مدتی بعد دادگاهی که در کرمان در همین رابطه برای محاکمه طلبه سیرجانی تشکیل می‌شود، وی را به سه‌ماه‌ویک‌روز حبس محکوم می‌کند که البته این حکم با اعتراض دانشجویان و طلّاب همراه شده و سرانجام او بعد از حدود پنجاه روز به دستور رهبر معظم انقلاب، از زندان آزاد و با استقبال پرشور مردم مواجه می‌شود.

حجت‌الإسلام‌والمسلین‌‌جهانشاهی که پس از آزادی، تغییر محسوسی را در رابطه با محاکمه زمین‌خواران بزرگ نمی‌بیند، اعتراض‌های خود را از سر گرفته و تیرماه سال گذشته با پای پیاده به سمت تهران راه می‌افتد تا برای چندمین‌بار صدای عدالتخواهی مردم شهرش را به گوش مسئولین برساند. او قصد داشت به هنگام رسیدن به تهران، در مقابل یکی از نهادهای مربوط به پرونده زمین‌خواری سیرجان تحصّن کند تا به خواسته‌اش پاسخ داده شود و قرار بود در طول مسیر نیز جمعی از طلّاب و دانشجویان به او بپیوندند تا این حرکت را به ثمر برسانند. وی از استان‌های کرمان و یزد گذشته و تا استان فارس هم پیش رفت اما پس از طی سیصد و نود کیلومتر، در شهرستان «سورمغ» از توابع شهرستان آباده واقع در شمال استان فارس، برای دومین‌بار بازداشت شد، اما این‌بار به جرم «اقدام خلاف شؤون روحانیت و تشویش اذهان عمومی».

پرونده وی این بار در دادگاه ویژه روحانیت شیراز تشکیل و در جریان محاکمه وی به حدود دوسال حبس محکوم شد. او مدتی را در زندان شیراز بود که 55 روز از این زمان را در انفرادی به سر می‌برد. بعد از آن نیز در پی درخواست خانواده او مبنی بر انتقالش به زندان قم (به علت نزدیکی به محل زندگی) با طرح این مسأله از سوی مسئولین که زندان قم جایی برای او ندارد، به زندان اوین تهران منتقل می‌شود.

به‌زندان‌افتادنِ مجدّد جهانشاهی به جرم عدالت‌خواهی با اعتراض بسیاری از دانشجویان و طلّاب همراه بود. در بسیاری از نشریات دانشجویی به این حکم اعتراض شده و بیانیه‌های متعدّدی از سوی تشکّل‌های مختلف دانشجویی صادر شد. همچنین دانشجویان عدالت‌خواه شیراز دوبار در مقابل دادگاه ویژه روحانیت شیراز تجمّع کردند. تجمّع سومی نیز از طرف دانشجویان سراسر کشور در مقابل همین دادگاه برگزار شد.


«شَکَرَ الله مَساعیکَ»

بعد از گذشت هشت‌ماه‌وده روز از حبس، جهانشاهی به فرمان رهبرمعظم‌انقلاب(مدّظلّه‌العالی) و با دریافت پیام شفاهی ایشان با عنوان «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، در حالی که حدود پانزده‌ماه از حبسش باقی مانده بود،‌ آزاد شد. آزادی او مانند گذشته با استقبالی جمعی از دانشجویان در کنار زندان اوین و همچنین استقبال جمعی از طلبه‌ها به هنگام ورود او به قم همراه بود.

با توجه به آزادی مجدّد این طلبه عدالت‌خواه به فرمان حضرت‌آیت‌الله‌خامنه‌ای، این سئوال در میان افکار عمومی ایجاد می شود که آیا اگر جهانشاهی جرمی مرتکب شده بود، رهبر انقلاب حاضر می شدند دو بار پیاپی مستقیما دستور آزادی وی را صادر نمایند .

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت 8:35 بعد از ظهر |

 

 

«السلامُ عليك سلامُ مَن عرفك بما عرفك بالله»

غفلت وسرگرمي ولهوولعب دامن گستر مي شود .از گوشه اي سربر مي دارد وتمامي سطح وجود را مي پوشاند .از گوشه ي چشم واز كناره ي گوش آغاز مي شود وتمامي وهم وخيال وهمّ وغم را با خود مي برد تا آنجا كه در حجاب مي روي و پرده نشين خواهي شد تا آنجا كه همين حجاب هم مستور مي شود وپنهان مي ماند .

گفتا كه روي خوبت از من چرا نهان است     گفتا كه خود حجابي ورنه رخم عيان است

وَجعلنا بينك وبين الذين لايومنون بالغيب وبالاخره حجاباٌ مستورا

اماما مي داني كه گرايش به غيب و بي قراري مستمر ،ريشه در تقدير واندازه گيري وجمع بندي و محاسبه و در نقد و ارزيا بي انسانِ خودآگاه دارد ؛يعني اين توجه به اندازه هاي موجود وارزش هاي مطلوب ،اساس برنامه ريزي است ودر اينجاست كه پي به استمرار ارتباط هاي پيچيده خواهد بود ،پس ديگر نخواهد توانست اين دنيايي بماند ودر هفتاد سال محصور شود ودرحصار بميرد وتو بهتر مي داني كه اگر از حصارها گذشت و ديوارهاي امروز دنياي مشهود را فرو ريخت ،ديگر نمي تواند به تجربه وعلم برخاسته از تجربه تكيه كند كه اين حوزه حتي با وصف احتمال از دسترس تجربه دور است وفقط مي توان از ريشه ها واز عطش انسان وبي قراري او واز بافت وساخت متحول انسان وجهان ،اين همه را حدس زد وبه دنبالش رفت . پس تو مرا به خود رها مكن وبه كفرو غفلت و لهو و لعب و ظلم و جور و فسق فجور من ،تو درمان باش،كه با حضور گسترده ي تو نمي توان غافل ماند و با نزديكي وجوار تو نمي توان بيگانه نشست واز نزديك تر از من به من نمي توان فاصله گرفت و دوري گزيد.

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد                            شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا باظهور چشم هايت                          اين چشم هاي ما كمي تقوا بگيرد   

+ نوشته شده توسط كميل شريفي در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM